به یاد آرزوهایم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد


بازوانت را به مستي حلقه کن بر گردنم
تا بلـــرزد زير بازوهاي سيــــمينت تنم

چهره ي زيباي خود را از رخ من وا مگير
جز به آغـــوش چمن يا دامــن من جا مگير

راز عشق خويش را آهسته خوان در گوش من
جستجو کن عشـــــق را در گرمي آغوش من


من تو را تا بيکران ها ،من تو را تا کهکشان ها
 از زمين تا آسمان ها دوست دارم ،مي پرستم

من تو را همچون اهورا ،من تو را همچون مسيحا
همچو عطر پاک گل ها دوست دارم، مي پرستم

من تو را با هستي خود با وجودم
عاشقم با خون خود با تار و پودم

من تو را با لحظه هاي انتظارم
عاشقم با اين نگاه بي قرارم

من تو را همچون پرستو ،ياسمن ها نسترن ها
من تو را با آنچه هستي دوست دارم ،مي پرستم

من تو را تا بيکران ها ،من تو را تا کهکشان ها
 از زمين تا آسمان ها دوست دارم ،مي پرستم

من تو را همچون اهورا ،من تو را همچون مسيحا
همچو عطر پاک گل ها دوست دارم، مي پرستم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 20:59  توسط محمد   |